دختر گل ما، رستا ،دختر گل ما، رستا ،، تا این لحظه: 6 سال و 5 ماه و 4 روز سن داره

مسافر كوچولوي ما

و باز هم روز اول مهر

1393/7/1 9:58
نویسنده : نگارينا
136 بازدید
اشتراک گذاری

من نميدونم چه حس و حالي داره اين روز اول مهر كه من هميشه با يك سري احساسات متناقض تجربه اش ميكنم ،دلغک هيجان و اضطراب را با هم داره، فرقي هم نميكنه چه موقعي كه مدرسه يا دانشگاه ميرفتم و چه حالا كه فقط نظاره گرم خجالت.حس خوبي كه شايد با بچه هاي اين دوره زمونه كمي غريبه باشه ، حس خوب ديدن همكلاسيها بعد از سه ماه، بازي لي لي، كلاس نقاشي و زنگ ورزش ،طعم خوشمزه نون و پنير و گردويي كه براي زنگ تفريح داشتيم خوشمزه، بوي مهر واقعا فرق داره بوي ليمو شيرين و سيب ميده و صداي خش خش برگ. آرام

هميشه يه حس دلهره و اضطراب هم با خودش داشته اينكه توي كدوم كلاس باشي و با كدوم معلم آيا سختگيره يا خوش اخلاق و دوباره امتحان و ثلث اول و دوم و سوم بی حوصله.ليست خوبها و بدها و ضربدر ي كه جلو اسمها ميخورد، كارت آفرين و صدآفرين و هزار آفرين و جايزه اي كه مامانها قايمكي مياوردن و به معلم ها ميدادنخنده و در نهايت از دست دادن خواب خوش صبحخطا.  وقتي مهر شروع ميشه روزها كوتاه تر ميشه و دلگيرتر ، ،جمعه ها يه حس ديگه اي داره و غروبش غم انگيز ميشه غمگین. خلاصه كه فصل قشنگ خدا شروع ميشه

 

من امروز بچه ها را با لباس نو ميديدم و باز هم فكر كردم كه روز اولي كه تو بخواي بري مدرسه چه حال و هوايي خواهي داشت ؟؟؟  توي لباس فرم مدرسه ات با دندونهايي كه افتاده چه شكلي خواهي شد دختركم ؟؟؟؟بغل

 

مهر آمد و مهر من به تو بيشتر

در مكتب عشق تو من مهر آموختم

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (2)

خاله زهرا
5 مهر 93 14:44
مرا هزار امید است و هر هزار تویی..........................
حنا
9 مهر 93 8:25
منم روز اول مهر اونم بیشتر امسال یه حال و هوای دیگه ای داشتم....بیشتر هم بخاطر دخترم که خیلی دلم خواست هر چی زودترمدرسه رفتنشو ببینم...