دختر گل ما، رستا ،دختر گل ما، رستا ،، تا این لحظه: 6 سال و 4 ماه و 29 روز سن داره

مسافر كوچولوي ما

ای از خدا رسیده .....

  زخمي تر از هميشه از درد دل سپردن  سرخورده بودم از عشق ، در انتظار مردن  با قامتي شكسته از كوله بار غربت  در جستجوي مرهم راهي شدم زيارت  رفتم براي گريه  رفتم براي فرياد  مرهم مراد من بود  كعبه تو رو به من داد  اي از خدا رسيده ، اي كه تمام عشقي  در جسم خالي من ، روح كلام عشقي  اي كه همه صفائي ، در عين بي ريائي  پيش تو مثل كاهم ، تو مثل كبك رهائي  هر ذره از دلم را با حوصله زدي بند  اين چيني شكسته از تو گرفته پيوند  اي تكيه گاه گريه اي هم صداي فرياد  اي حس تازه من كعبه تو را به من داد  من زورقي شكستم اما هنوز طلائي&nbs...
21 فروردين 1393

سه ماهگی

  گل دخترم سه ماه گذشت و تو امروز سه ماه و پنج روز داری ، چه روزهایی را با هم گذروندیم هم شیرین بوده هم سخت بوده و هم پر از استرس ولی با نگاه کردن به صورت تو همه چیز جایش را فقط و فقط به عشق میده   من گفته بودم که تو خیلی کنجکاو و فضولی و همه جا را با دقت برانداز میکنی اما فکر نمیکردم اینقدر زرنگ هم باشی چون دیروز در کمال تعجب دیدم که غلت زدی و من اول خیلی تعجب کردم و باورم نمیشد ولی وقتی دوباره این کار را تکرار کردی بغلت کردم و غرق بوسه خیلی لحظه قشنگی بود نازگل خانم   چند روزه حرف زدنت تغییر کرده و بیشتر شبیه غر زدن شده اما در کل شما دختر خیلی خوش اخلاقی هستی و من مامان خوش شانسی &n...
18 فروردين 1393

دلواپسی

عزیز دل مامان اولین روزهای بهار را میگذرونیم ، ده روز این سال هم به سرعت گذشت ، روزهای قشنگی که با بودن تو قشنگ تره .ولی هر روز که میگذره  من نگران تموم شدن مرخصیم و بارگشت به کار میشم ، نمی دونم چه جوری دوری تو را برای 8 ساعت توی روز تحمل کنم . از زمانی که به دنیا اومدی کنارم بودی و نفست آرام بخش وجودم .   ولی بابایی با اینکه من دیگه سر کار نرم مخالفه  چون میدونه که من برای کارم تا حالا خیلی زخمت کشیدم و موقعیتم را به آسانی به دست نیاوردم و فکر میکنه که دو سه سال دیگه پشیمون میشم ، راستش خودمم هم خیلی دو دلم ،دو دلی من به خاطر اینه که دیدم بعضی از بچه ها دوست دارن مادرشون شاغل باشه و تو اجتماع . نمیدونم وقتی تو بزرگ بشی چه...
10 فروردين 1393

نوروز 93

گل دختر سال جدید هم آمد اما بهار بعضی از سالها با بقیه متفاوتند، تا اونجایی که یاد دارم سالی که با مشقت و درس خوندن زیاد دانشگاه دولتی قبول شده بودم و لذت دانشجو شدن را چشیده بودم فکر میکردم خیلی کار مهمی کردم و نوروزش با سالهای قبل برام فرق داشت و شیرین بود .   اون سالی که فارق التحصیل شدم و همه بهم میگفتم خانم مهندس هم متفاوت بود و مزه دیگه ای داشت .     سالی که عشق در وجودم رخنه کرده بود ، بهاران را زیباتر و شاعرانه تر می دیدم و عید زیبا و دوست داشتنی و پر از بیقراری ها و شیرینیهای خودش بود .     سالی که با بابایی نامزد کرده بودیم نیز همه به عروس خانم توجه ویژه ای داشتن و سال را به خوبی و خوش...
2 فروردين 1393
1