دختر گل ما، رستا ،دختر گل ما، رستا ،، تا این لحظه: 6 سال و 5 ماه و 4 روز سن داره

مسافر كوچولوي ما

5 ماه گذشت ....

1393/3/19 1:29
نویسنده : نگارينا
126 بازدید
اشتراک گذاری

دخترک شیطون مامان 5 ماهه شدی و همزمان با 5 ماهگی اولین سفر را نیز تجربه کردیم . آنقدر دریا را دوست داشتی و برای موجها ذوق میکردی که برایم باور کردنی نبود اما توی ماشین بیقراری میکنی من هم برای این مسافرت خیلی نگران بودم  و میترسیدم که تو اذیت بشی . آخه به قدری شیطون شدی که یک لحظه آروم و فرار نداری ، برای همین نشستن توی ماشین ناراحت و محدودت میکنه و در نهایت غر میزنی . خلاصه که گذشت، خوش هم گذشت ،اما اصلا" راحت نبود خسته.

 

دخترکم دو روزه که به فرنی و حریره ات ، سوپ هم اضافه شده و خدارا شکر فعلا داری میخوری .وفتی غلت میزنی حرکتهای بیشتری از خودت نشون میدی ،خیلی بامزه دور شکمت میچرخی و خودت را به چیزی که بخوای با غلت زدن میرسونی و کلا" نمیشه یک لحظه هم ازت عافل شد . به چیزایی علاقه نشون میدی که آدم شاخ در میاره آخه مگه  ریشه های فرش خوردنیه عسلک ؟؟؟؟؟؟؟؟؟سوالدلخور

 

حرف زدنت هم واضح تر شده و الفاظ ده ده و مه مه و به به را به راحتی تلفظ میکنی اما نمیدونم میدونی که داری چی میگی یا نه ، یعنی میدونی که داری من یا بابایی را صدا میکنی و یا فقط حروف را تمرین میکنی قهر، راستش من هنوز باورم نشده که تو من را صدا میکنی و این ارادیه ولی بیصبرانه منتظر اون لحظه ام خوشگل مامانی .خندونک

 

فکر میکنم اواخر هفته یا اوایل هفته آینده به خونه جدیدمون بریم و هنوز گرفتاریهای تعمیر خونه هنوز تموم نشده و همین طور مشغله های بابایی . دخترم خیلی قدر بابای خوبت را بدون که خیلی به خاطر ما به زحمت افتاده و این روزها خیلی خسته میشه و همینطور بابا جون که واقعا مدیون کمکهای بی دریغش هستیم .بوسباورت میشه که همه اینها به خاطر تو هست و همه عاشقت هستن نازگلم . هر کس هر کاری که از دستش بر بیاد برامون انجام میده.محبت

 

مامان زهره همه اش داره برای عزیز دردونه اش یا یه چیزی میبافه یا میدوزه و تو الان کلی پیرهن قشنگ تابستونه داری دخترکم .جشن

 

دست همه درد نکنه و امیدوارم که من و دخملی بتونیم همه محبتها را جبران کنیم ...خجالت

راستی ما امروز منتظر خبر تولد علیرضا خان، پسملی خاله متین بودیم اما هنوز خبری نشده و کم کم داریم نگران میشیم . امیدوارم که الان تو دل خاله متین باشه و با هم راحت و آسوده خوابیده باشن .فرشته

 

 

تو را دارم اي گل، جهان با من است.

تو تا با مني، جان جان با من است.

چو مي‌تابد از دور پيشاني‌ات

كران تا كران آسمان با من است.

چو خندان به سوي من آيي به مهر

بهاري پر از ارغوان با من است !

كنار تو هر لحظه گويم به خويش

كه خوشبختي بي‌كران با من است.

روانم بياسايد از هر غمي

چو بينم كه مهرت روان با من است.

چه غم دارم از تلخي روزگار،

شكر خنده آن دهان با من است.

پسندها (1)

نظرات (3)

خاله زهرا
19 خرداد 93 8:05
زرد و نیلی و بنفش سبز و آبی و کبود با بنفشه ها نشسته ام ، سالهای سال، صیحهای زود . مخمل نگاه این بنفشه ها ، می برد مرا سبک تر از نسیم ، از بنفشه زار باغچه ، تا بنفشه زار چشم تو که رسته در کنار هم، در بنفشه زار چشم تو من ز بهترین بهشت ها گذشته ام من به بهترین بهار ها رسیده ام .
خاله پونه
19 خرداد 93 20:57
قربونت برم من دخمل ناز که اینقدر بزرگ شدی عزیزم خدا سایه پدر مادر پدرجون و مامان زهره رو بالای سرت نگه داره گلی خانومم راستی علیرضا کوچولو هم بدنیا اومده مبارکا باشه
دلسارا
20 خرداد 93 14:23
انشااله که همیشه و همیشه این دخملک ناز باعث پیشرفت و ایجاد عشق تو خانواده باشه . علیرضا خان دیروز با وزن 3900 و قد 45 سانت به دنیا اومد و مامانش گفت که حالشون خوبه . البته می دونم خودت خبر داری برای دوستای دیگه نوشتم که در جریان باشن .