دختر گل ما، رستا ،دختر گل ما، رستا ،، تا این لحظه: 6 سال و 5 ماه و 4 روز سن داره

مسافر كوچولوي ما

4 ماهگی

1393/2/27 1:59
نویسنده : نگارينا
117 بازدید
اشتراک گذاری

 

دختر گل مامان 4 ماه شیرین را با هم سپری کردیم و هر لحظه بیشتر و بیشتر به هم وابسته میشیم ، یک وابستگی دوست داشتنی و عمیق محبت . در پایان 4 ماهگیت دوباره باید واکسن میزدی و باز هم من از چند روز قبل بیقرار و دلواپس این مسئله بودم اما خدارا شکر این بار هم تو به خوبی واکسن و این دو سه روز را تحمل کردی عزیز دلم و حتی خانمی که واکسن میزد هم متوجه شد که تو چقدر خوب و مظلومی و به من گفت که خوب نیست اینقدر مظلوم باشی چون یه وقت گرفتار ظالم میشی بی حوصله ولی من خودم چشم اون ظالم را از حدقه در میارم دلبرکمشاکی

 

کارهای تعمیر خونه به خوبی پیش میره اما خیلی وقت گیره و حسابی مارا درگیر کرده اما این باعث نشده من از تو و شیطنت های قشنگت غافل بشم . دو روزه که پاهات را کشف کردی و خیلی دوستشون داری و باهاشون بازی میکنی و تلاشی بی وقفه که بخوریشون اما هنوز موفق نشدی شیکمو خنده

 

همچنان وزنت در پایین ترین سطح نمودار باقی مونده ؛ یعنی در پایان 4 ماهگی 5/550 بودی و دکترت از روند رشدت راضی نبود و اجازه داد که از این ماه غذای کمکیت شروع بشه اما باباییت نگرانه که نکنه زود باشه و معده گل دختر اذیت بشه زبان ولی من میدونم دختر من قویه  و فقط از حالا به تناسب اندامش فکر میکنه  چشمک

 

آقای دکتر هم معتقده که دخترک من خیلی زبله چون تا دکتر دستت را گرفت میخواستی بلند بشی و بایستی و وقتی داشت معاینه ات میکرد دستکشش را گرفته بودی و ول نمیکردی ( البته این مورد از فضولیته که قبلا هم در موردش گفته بودم .....)

 

در مورد ذوق کردنات برای باباییت و قسمت بازیهای روزانه تون هم هر چی تعریف کنم کمه و صادقانه اعتراف کنم چون باعث حسودیم میشه فاکتور میگیرم تا دلم خنک بشه قه قهه

خلاصه که ساده بگم دخترم ، زندگی با همه بالا و پایینش با وجود تو خیلی جذاب و زیبا شده و من فقط با کمبود وقت مواجه شدم که اونم با یکی دو ساعت کمتر خوابیدن حل میشه و جای نگرانی نیست . تو خوب باش قله قاف را هم با همدیگه فتح میکنیمبوس

 

پسندها (1)

نظرات (6)

خاله زهرا
18 اردیبهشت 93 10:53
من روز خود را با آفتاب روي تو كز مشرق خيال دميده است آغاز مي كنم من با تو مي نويسم و مي خوانم من با تو راه مي روم و حرف مي زنم وز شوق اين خيال كه دستم به دست توست من به جاي راه رفتن پرواز مي كنم ........
دلسارا
18 اردیبهشت 93 14:20
نگار جان نگران وزنش نباش . کمکی رو که شروع کنی حسابی وزن میگیره . ضمنا اگه بهش شیرخشک هم بدی روزی یه وعده حسابی تپلی می شه .
متین
23 اردیبهشت 93 18:47
دخترمون مانکن دیگه مامان نگار غصه نخور وزن میگیره خانوم من از الان میخوام از این دخمل زیبا خواستگاری کنم
خاله لیدا مامان ماهان
23 اردیبهشت 93 22:24
عزیز دلم میخاد مانکن بمونه خوب...اصلا هم نگران نباش بزرگتر که میشه بهتر میشه...از طرف من حسابی ببوسش خوشگل خانم رو...
نونیش
25 اردیبهشت 93 10:33
ای جونم چه ناز شده ... خدا حفظش کنه
مامان شادي
21 دی 93 11:54
عزیزم چقدر شیبه نوزادی دختر من است.میبوسمش