دختر گل ما، رستا ،دختر گل ما، رستا ،، تا این لحظه: 6 سال و 17 روز سن داره

مسافر كوچولوي ما

حالش را ببریم.....

چند روز پیش بابات توی بیمارستان کار داشت و ما مجبور بودیم توی ماشین بمونم تا بابایی کارش را انجام بده و برگرده . برای همین من پیشنهاد دادم  : من : تا شما برین و برگردین خوبه من و رستا بریم بستنی بخوریم ... رستا : بستنی چه رنگی ؟؟؟ من : چه رنگی دوست داری بگیریم ؟ رستا : بستنی اقدی ( یعنی قهوه ای ) من : باشه برو بریم رستا : آره مامان بریم بخوریم و حالش را ببریم !!!!!! من :      ...
13 مرداد 1395

دختر ما ، فرشته کوچولوی ما

                      دخترم روزت مبارک . ممنونم که هستی ، ممنونم که اینقدر مهربون و معصومی .   من خیلی چیزها را دارم ازت یاد میگیرم یا بهتر بگم خیلی خوبیها که رنگ باخته بودن داره دوباره برام زنده میشه و رنگ میگیره و همه اینها مدیون توئه .    دخترم من را ببخش که وقتی صبحها بلند میشی و من صدا میکنی نیستم که آغوشم را به رویت باز کنم اما تو بزرگوارانه می بخشی و باز هم صبح فردا سخاوتمندانه  مرا جستجو میکنی و با این کار روزها را می شماری تا به پنج شنبه و جمعه برسی تا در کنارت باشم . من را ببخش که وقتی شبه...
13 مرداد 1395
1